خوراک آراِس‌اِس

سکوت 25 نوامبر

نوشته‌شده در

قلمویم را فشار می‌دهم به بوم، ولی کبودی روان زن در این تکه از زمین را چگونه بنگارم؟ چگونه میله‌های ضخیم قفس را نشان دهم؟ تیله‌های درون صورتم خیس می‌شوند، وقتی عکس‌های پوستر‌های امروز را نگاه می‌کنم؛ روبان‌های سپیدی که گوشه و کنارش نوشته شده: سکوت را بشکن! خشنونت بس است!‏

خشونت در میدان ونک است؛ خشونت زیر سقف خانه هست؛ خشونت کنار درخت چنار رو‌بروی پارک هست؛ خشونت در تاکسی‌ست؛ خشونت لب جوی است؛ خشونت روی پل مدریت است؛ خشونت در دشت‌های پارس است؛ خشونت وسط بیابان هم پرسه می‌زند! و خشونت …………….هست؛ بسیار هست. آری، اینجا سرزمین خشونت است. جایی که سکوت شکسته می‌شود، تکه‌هایش تکه تکه می‌کند انسان را. فریاد از حنجره‌‌های پاره پاره بیرون می‌جهد و اما آیا خشونت تمام می‌شود؟

مردمان این سرزمین به دور خود، و هر آن‌که بتوانند، سبعیتی کلفت می‌تابند و گمان نمی‌کنم فریادی این چرخه‌ی معیوب را پاره کند.

«در جایی که آداب و عادات، خشونت را ممنوع می‌شمارند؛ نیروی عضلانی نمی‌تواند سلطه‌ای ایجاد کند.»(صفحه‌ی 76، جنس دوم، ‌نوشته سیمون دو بووار، ترجمه‌ی قاسم صنعوی)

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.